بي خيال شو!
اين خدا رو مي شه پيچوند يه جورايي كه يادش بره كجا به كي حال داده آيا؟؟
اين خدا رو مي شه پيچوند يه جورايي كه يادش بره كجا به كي حال داده آيا؟؟
پنج شنبه ات خوب می شود وقتی بدون خبر میروی تا به محض اینکه پایش به شیراز رسیده باشد، دیده باشی اش و انتظار همه ی عکس العمل های بد را به خاطر دعوای شب قبل داری جز اينكه بغلت كند و چه محكم فشارت دهد و تو چه ذوق مرگ مي شوي در دم. خوب تر هم می شود وقتی عصرش را با تو قرار مي گذارد و تو كه دو شاخه رز گل بهي را مي گذاري روي داشبورد، دوشاخه رز قرمز تيره جا خوش مي كند توي دستت و البته يك عطرٍ كلي خوشبو كه استثنائن سرت را درد نمي آورد و بويش كلي مهربان ست انگار.فكر را هم نمي شود كرد كه چقدر خوب تر مي شود وقتي بعد از شام مي بيني كه شب را مي شود با هم گذراند و تو كه دلت ضعف لبهايش را مي رود فكر كن چه حالي ميشوي. پنج شنبه اي به اين خوبي بايد يك جمعه خوب هم داشته باشد حتمن كه تا عصرش باز كنارش بوده باشي و آن همه براي همه چيز نقشه كشيده باشيد ،از يك سفرٍ دو نفره ي پاييزي گرفته تا... اينكه چطور مي شود مثلن چند سال ديگر سر از يك جاي ديگرٍ دورتر از اينجاها در آورد.هر چند كه هر دو مي دانيد كه چقدر نا ممكن است خيلي چيزها ولي هيچ كدام به روي خودتان نمي آوريد كه نه عيش تان خراب شود و نه اينكه جمعه كم داشته باشد چيزي از روز قبلش. خلاصه كه از آن جمعه هاي فرهاد نبود اصلن.
گسنرده چون عطر اقاقی ها
در کوچه های صبح
بر سینه ام سنگین
در دست هایم داغ
در گیسوانم رفته از خود،سوخته،مدهوش
اكنون تو اينجايي...
آمريكا وجود ندارد/پيتر بيكسل/بهزاد كشميري پور