تبليغاتX
زندگی چندگانه من

زندگی چندگانه من

بي خيال شو!

مدام دلشوره ی این را دارم که تلافی این روزها را که انگار دقیقن همان جوری ست که باید باشد و انگار که بهتر از این نمی شود که بشود، كجا، چه وقت و چه جوري قرار است درآورد.

اين خدا رو مي شه پيچوند يه جورايي كه يادش بره كجا به كي حال داده آيا؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 9:43  توسط گندم  | 

جمعه با كلي حرف تازه

پنج شنبه ات خوب می شود وقتی بدون خبر میروی تا به محض اینکه پایش به شیراز رسیده باشد، دیده باشی اش و انتظار همه ی عکس العمل های بد را به خاطر دعوای شب قبل داری جز اينكه بغلت كند و چه محكم فشارت دهد و تو  چه ذوق مرگ مي شوي در دم. خوب تر هم می شود وقتی عصرش را با تو قرار مي گذارد و تو كه دو شاخه رز گل بهي را مي گذاري روي داشبورد، دوشاخه رز قرمز تيره جا خوش مي كند توي دستت و البته يك عطرٍ كلي خوشبو كه استثنائن سرت را درد نمي آورد و بويش كلي مهربان ست انگار.فكر را هم نمي شود كرد كه چقدر خوب تر مي شود وقتي بعد از شام مي بيني كه شب را مي شود با هم گذراند و تو كه دلت ضعف لبهايش را مي رود فكر كن چه حالي ميشوي. پنج شنبه اي به اين خوبي بايد يك جمعه خوب هم داشته باشد حتمن كه تا عصرش باز كنارش بوده باشي و آن همه براي همه چيز نقشه كشيده باشيد ،از يك سفرٍ دو نفره ي پاييزي گرفته تا... اينكه چطور مي شود مثلن چند سال ديگر سر از يك جاي ديگرٍ دورتر از اينجاها در آورد.هر چند كه هر دو مي دانيد كه چقدر نا ممكن است خيلي چيزها ولي هيچ كدام به روي خودتان نمي آوريد كه نه عيش تان خراب شود و نه اينكه جمعه كم داشته باشد چيزي از روز قبلش. خلاصه كه از آن جمعه هاي فرهاد نبود اصلن.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:46  توسط گندم  | 

بميري بلاگفا!

ديروز يه پستي نوشته بودم اينجا، ديشب هم كلي ازش به عنوان سند و مدرك استفاده كردم، تازه كلي از حرفايي كه شايد ديگه هيچ وقت نتونم بنويسم يا بگم نوشته بودم.امروز كه اومدم مي بينم هيچي نيست. اينجا چه مرگش بوده نمي دونم و لي الهي بميره كه اينقدر حال منو گرفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12:57  توسط گندم  | 

اکنون تو اینجایی

گسنرده چون عطر اقاقی ها

در کوچه های صبح

بر سینه ام سنگین

در دست هایم داغ

در گیسوانم رفته از خود،سوخته،مدهوش

اكنون تو اينجايي...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12:22  توسط گندم 

عشق

زن سال های سال مردی را که قصد خودکشی داشت از این کار باز داشت. حالا دیگر توانش تحلیل رفته، مي نشيند و گوش هايش را با دست مي گيرد.

آمريكا وجود ندارد/پيتر بيكسل/بهزاد كشميري پور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:52  توسط گندم  | 

مطالب قدیمی‌تر