یه اتفاق عجیب برام اقتاده از دیشب تا حالا. تو هفت هشت سال اخیر همیشه موهام کوتاه کوتاه بوده. همیشه هم وقتی موهامو کوتاه می کردم کلی خوشحال می شدم و کلی حس خوب می موند تو کله م. تا اینکه هوس مو فر کردن زد به سرم. یه هفت هشت ماهی بود کوتاهشون نکردم. تادیروز ... رفتم و دادمش دست قیچی. عجیب بود.. چون بر عکس همیشه که با هر خرت خرت قیچی یه عالمه حسای بد می ریخت پایین این دفعه هر خرتی که قیچی می کرد انگار یه غصه ی زشت می ریخت تو جونم. حالا هم اصلن دوسش ندارم
حالا این هیچی... با این غم گنده که از دیشب نشسته تو دلم چیکار کنم؟
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:2  توسط گندم
|
اونقدر حس خوبیه وقتی قراره همه با هم یه کاری بکنیم بعدهمه برنامه هاشونو با هم هماهنگ می کنن و سعی می کنن یه جوری باشه که کسی از کار و زندگیش نیفته بعد بدون اینکه اصلن به من و برنامه هام توجه داشته باشن، نهایتن فقط زحمت می کشن به من ابلاغ می کنن فلان روز فلان ساعت... یک حالی می ده...
سلام آقای اصغر فرهادی...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:9  توسط گندم
|
بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله... به سلامتي كه آلبوم محسن خان چاوشي هم همه در جريانيد كه بالاخره مجوز گرفت.خيلي هم خوب. ولي من بدبخت چه گناهي دارم كه از صبح تا شب سر كارم. ديروز با هزارتا ذوق و شوق آوردم كه اينجا گوشش بدم. هنوز ترانه اول تموم نشده خانم همكار گفت يه چيز ديگه بذار. اين چيه ديگه؟ خيلي آه و ناله مي كنه.

حالا من چه خاكي بريزم تو سرم؟ بلند شدم در بدر رفتم دنبال هدفون.خلاصه با آه و زاري گرفتم. همش تقصير اين جناب آقاي خرس هستا. ۱۰۰۰ روزه قراره يه هدفون براي من بسازه. هيچ وقتم نمي سازه.فكر كنم ولي ديگه اين دفعه بسازه. چون اونقدر ديوونه ي چاوشي هست كه به خاطر اونم شده اين دفعه تمومش ميكنه. ها...تازه در كمال بدجنسي اين ترانه رو كه مي گه "كجاست بگو...اون كه برات مي مرده و هر چي كه داشتی
برده بود كو؟" اينجوري مي خونه براي من "هر چي كه داشتی
خورده كو؟ "
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 8:54  توسط گندم
|
ما خانوادگی کشته شدیم با اون صحنه ای که یوسف در کمال حجب و حیا و متانت و آرامش و هر چی صفت خوب دیگه هست کاغذ پرت کرد سمت اون غلام سیاهه!
پ.ن.ب.ر: پست نوشتنمم شده مثه خوردنم. تمومی نداشت. امروز ۵ تا نوشتم که یکیشم ثبت موقت شد فور اور.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 17:20  توسط گندم
|
هفته ی پیش:
من: روزگار من بهتر می شد اگه هفته هام جمعه نداشت!
خرس سفید مهربون:ِاگر یه شکل دیگه بود چی؟ میگیری که چی میگم؟
من:همیشه هم نمیشه که یه شکل دیگه باشه.آدما معمولن واسه جمعه هاشون هزار تا برنامه دارن.
خرسی:آدم ها آره!! خرس ها که همیشه اینجوری نیستند!
دیروز:
خرسی که همراه خانواده رفته بود تفریح، دچار آسیب دیدگی از ناحیه زانو شد!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13:58  توسط گندم
|