فکر کن بری مهمونی ...بعد هی مجبور شی بشینی به سوالای عمومی با موضوعات چرا جدا شدی؟؟؟ چرا حالا ازدواج نمی کنی؟؟؟ چرا فلانی که فلان کیس رو معرفی کرد گفتی نه؟؟؟ و..... و سوالای خصوصی با محوریت چرا اینقدر تابلویی؟؟؟چرا شبا دیر میای خونه؟؟؟چرا شبا نمیای خونه؟؟؟ چرا واسه دلت زندگی می کنی؟؟؟ چرا به بقیه فکر نمی کنی؟؟؟و.... جواب بدی... اینقدر خوش می گذره که خدا می دونه!!!!
اون وقت هی می گن تو چرا هر جا ما می ریم، نمیای؟
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:6  توسط گندم
|
از صبح دقیقن دارم مثه خر کار می کنم. الانم دارم نهار می خورم که وقت کردم بیام اینجا. اون وقت مرتیکه هی چپ می ره راست میاد به من می گه تو داری اینجا چی کار می کنی؟ منم هی تو دلم بهش می گم دارم قبر باباتو می کنم مادر.... ......... .........
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 16:1  توسط گندم
|
ویران می آیی حسین سناپور را می خوانم. می بینم زنها، توي كتابها چقدر عوض شده اند. زن هاي داستان هاي مثلن گلشيري و يا امير حسين چهل تن كه نهايت دغدغه هاشان پشت سر آن يكي حرف زدن و غيبت كردن و دروغ گفتن بود يا خيلي كه مي خواستند روشنفكر باشند ج.ن.د.ه بودند...حالا شده اند زن هاي دانشگاه و كارهاي سياسي و ...هر چند كه گاهي توضيحاتش درباره خيابان ها و كوچه ها و درخت ها كلافه ام مي كرد ولي دوستش داشتم ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 8:23  توسط گندم
|
عروسی با تعداد بیشماری تلفات سرماخوردگی به پایان رسید.
صدای منو الان از یه جایی بین رختخواب و میز کامپیوتر می شنوین در حالی که یه کاسه ی گنده سوپ خرس سفید پز منتظرمه!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 15:4  توسط گندم
|
بزرگان خانواده نشستن تصمیم گرفتن... عروسی جمعه هست...
کارم تو شرکت عوض شده و بی نهایت سرم شلوغ...تا شش و هفت شرکتم و کارمم تموم نمی شه... به زور یه نهاری می خورم و ...دیروز می خواستم یه مسیج بدم وقت نداشتم به داروگ گفتم برام بنویسه سند کنه!!!
این همه ذوق و شوق داشتم داروگ ماشین بخره بریم حالشو ببریم...حالا که خریده
....
چیزی که این روزا خیلی اذیتم می کنه اینه... این که هر چی خرس سفید شبیه رویاهای منه....من انگار شبیه هیچ کدوم از رویاهاش که نیستم هیچ...شاید برعکسشون هم باشم...
یه حرف هایی هست که آدما رو از ریشه خشک می کنه...تو رو خدا مواظب حرف زدنتون باشین...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:8  توسط گندم
|