تبليغاتX
زندگی چندگانه من

زندگی چندگانه من

کی excel ش خيلي خوبه؟

یک پروژه ای هست که باید تا دهم تحویل بدم... بعد هنوز ۸ تا زونکن گنده ش مونده+ کارای اماری که باید روش انجام بشه... ب

کی excel ش خيلي خوبه؟ من مي خوام بدونم قابليت اينو داره كه مثلن از هر شيت يه سل رو با هم جمع كنه؟ يا يه رديف از هر شيت رو خودش بلد باشه ضرب و تفريق كنه؟؟

پ.ن:هنوز از همه ي اونايي كه هي بهم مي گن تنبل و خواب آلو و اين...شعرا متنفرم.. از همه ي اونايي كه گند مي زنن به روز آدم...من فقط خسته م...هميشه خسته م...از سر صبح كه از خواب بيدار مي شم خسته هستم تا آخر شب كه مي خوام بخوابم... خوابمم نمياد... همين روزا مي زنم زير همه چي و كم و گور مي شم...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:42  توسط گندم  | 

رویاهای آدمی را باد...

نگاه میکنم می بینم تا همین چند وقت پیش یک چیزهای خوبی، یک فکرهای روشنی داشته ام توی ذهنم که بین دست یافتنی هام می دیدم..رسیدن بهشان غیر ممکنم نبوده... حالا حتی فکر کردن به آن رویاهای شیرین هم خنده دار یا شاید هم گریه دار! شده... شاید زندگی هیچ وقت نمی خواهد از آن ما باشد...هی روزگار... ایرادی ندارد... من که کامی نگرفتم از تو..لا اقل تو خوش باش...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:40  توسط گندم  | 

قر و قاطی

وقتی اونقدر سرت شلوغه و گیجی ..گفتن و نگفتن من توفیری نداره... تازه بهتر اینه که نگم وسط این هیری ویری...

چی کار باید بکنیم که کتایون برگرده؟

گوگل ریدر موجود عجیب و دوست داشتنی و مهربونی هست که وبلاگای فیل تر هم نشون می ده...

اینقدر فکر بی خود نکن که شبا خواب نبینی من با بقال و چقال و ....

شر هاتم رو اعصابه ها...

خیاط لعنتی بعد دو هزار سال که من شلوار خریدم برداشته بیشتر از اون چیزی که می خواستم کوتاش کرده... خاک تو سرش... کفش جدیده هم پامو میزنه.. کاش زود جا باز کنه...

امروز اون مانتو قهوه ای رو که ۵ سال پیش خریدم و هیچ وقت کهنه نمی شه پوشیدم...

خنده هایی که گذاشتن رو فرندز هم رو اعصابمه..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 14:45  توسط گندم  | 

مژده به همشهریان عزیز

چند روز بود بنا به دلائلی آشکار و نهان اصلن انگیزه پست نوشتن و کامنت گذاشتن رو نداشتم...امشب یه اتفاقی افتاد که همون موقع گفتم باید بیام بنویسمش.. البته که اتفاق مذکور در راستای شکم و شکم پرستی ست!

با خرس سفید بودیم..بعد دو تامون گفتیم که دلمون کله پاچه می خواد... ساعت حدودای هفت و نیم بود.. مطمئن هم نبودیم که چیزی گیرمون بیاد... یکی دو جا رفتیم بسته بود،تا اینکه یه جایی رو پیدا کردیم تــــــووووپ... تازه باز شده.آقا چه سیستمی بود لا مصب...خارجی...اولن که نکته قابل توجهش این بود که کله پزیه شبانه روزی بود.. فکر کن! تو شیراز که داروخونه ی شبانه رورزی هم به زور داریم..یه کله پزی شبانه روزی باز شده...خیلی هم تمیز و مرتبه...تازه می تونی چایی هم بخوری اونم بدون پرداخت وجه! ها.. راستی بالاشم نون سنگک می پزه که حسابی حالشو ببرین..فضای بیرونشم خوبه.. بارون میومد ما نتونستیم همون جا ترتیبشو بدیم...اومدیم خونه زدیم تو رگ.. جای دوستان کله  دوست خالی(خیلیا هستن که حالشون ازش به هم می خوره.. می دونم..)

اسمشم "بره سفید" هست..آدرسشم می گم که هر کی اهل کله و پاچه هست بره امتحان کنه... بلوار سرباز- نزدیک پیتزا تچرا!( آخر آدرس بودا)

پ.ن: با عرض پوزش از شما خوانندگان این وبلاگ روز نوشت در پیت باید عرض کنم خدمتتون که بنده از دار دنیا همین وبلاگ رو دارم و هیچ جای دیگه هم صفحه ی خاصی ندارم و اگه داشته باشم غیر فعاله. فلذا-باید بگم سلام امیر؟- گذاشتن هر گونه کامنت از جنس کجا چی چی داری؟ بیشتر آشنا بشیم و ... منجر به تمام شدن رابطه ی وبلاگی وبلاگ صاحاب بی جنبه با آن جنابان می شود نقطه تمام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 22:40  توسط گندم  | 

زورکی:(

محض خالی نبودن عریضه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:1  توسط گندم  | 

مطالب قدیمی‌تر