تبليغاتX
زندگی چندگانه من

زندگی چندگانه من

دلم گرفته ست و هيچ ايواني نيست

يه قضيه ي لعنتيه ديگه اينه كه اين زندگيه لعنتي هيچ وقت به هيچ جا قرار نيست برسه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:12  توسط گندم  | 

یعنی خیلی سگ پدرن

یعنی خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ضایع بود... مجری نکبت اخبار ساعت 9 با با سلام شروع کرد... یعنی حتا بسم الله... هم نذاشتن.... دینگ که هیچی.... تازه ما 3 تا اتو داشتیم:)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 21:28  توسط گندم  | 

از آرزوهاي دور

هر چي فكر مي كنم مي بينم فقط دلم مي خواد تو يه آشپزخونه كار كنم.:(

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:2  توسط گندم  | 

سبز تويي كه سبز مي خواهمت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 17:15  توسط گندم  | 

زندگيمون عوض شده كلن.

خواهر كوچيكه سرش شوره زده...بعد من دارم بهش توصيه هاي ايمني رو مي گم...بعد مي گم بايد يه شامپوي ضد شور.ش هم بخري... هاج و واج داره نيگام ميكنه...اي بابا...مي خواستم بگم ضد شوره.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 10:31  توسط گندم  | 

مطالب قدیمی‌تر